محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )

184

تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )

ملكه عايشه زنى باعزم و دلير بود . تسليم سرنوشت شوم خود نشد . بلكه به گردآورى ياران پرداخت . از جمله بنى سراج نيرومندترين خاندانهاى غرناطه را به سوى خود جلب كرد و توانست به يارى آنان وسائلى ترتيب دهد شايد از زندان بگريزد . سلطان هرگز اين عمل بنى سراج را نبخشود و گويند در يكى از تالارهاى الحمراء آهنگ هلاكت ايشان نمود و چون ملكه عايشه به وسيلهء يكى از دوستان خود به نيت شوى پى برد ، كوشيد تا پيش از آنكه فرصت از دست برود با دو پسر خود از قصر الحمراء بگريزد . در شبى از شبهاى ماه جمادى الثانى سال 887 ه / 1482 م ملكه با دو پسرش يوسف و محمد فرار كرد . در روايات اسلامى آمده است كه تنها دو فرزند او محمد و يوسف گريختند نه مادرشان ولى روايات قشتالى حاكى است كه او نيز همراه پسران بود و تفصيل ماجرا چنين داده شده كه يكى از خادمان با چند اسب در نزديكى الحمراء بر ساحل رود و نزديك برج قمارش ايستاده بود . ملكه توانست چند چادر شب به هم بندد و در تاريكى شب پس از آنكه فرزندان را فروفرستاد خود نيز فرود آيد و در تاريكى ناپديد شوند « 20 » . فراريان در جايى پنهان شدند تا آنگاه كه دعوتشان بالا گرفت و جمع كثيرى از مردم غرناطه به آنها پيوستند . نام عايشه و داستان فرار او بر سر زبانها افتاد و محبت و اعجاب همگان را برانگيخت . پسرش امير جوان ابو عبد الله محمد در وادى اش ظاهر شد . در آنجا جماعتى از اصحابش گرد آمده بودند . به هنگام فرار ملكه و دو پسرش ، سلطان ابو الحسن در غرناطه نبود . از دژ لوشه در برابر مسيحيان دفاع مىكرد . آرى حوادث به سرعت خبر از بروز يك طوفان سهمگين مىدادند .

--> ( 20 ) . . IIX . paC . / , dibi . lomraM led . L او روايت خود را يك قرن بعد نوشته است .